دل نوشته های پسرناز
صدای مرگ خاطرات از گوشه هیاهوی گوش خراش شهر گوش هایم را نوازش می کند امروز روز مرگ قافیه هاست امروز شاعر بدبخت شعرهایش چرک نویس دارد کاغذها برای شعرهایش سیاه می کند امروز دیگر دوستی شاخه ترد و ظریفی ندارد امروز دیگر از آن کوهستان امید صدای این که زندگی همچنان ادامه دارد ، به گوش نمی رسد قرص های نفتالین در صندوق بوی کهنگی گرفته اند امروز بود و نبود ارزش پیدا کرده است شب تاریک است و صبحی در راه نیست حتی خوابمان هم نمی برد امروز شعرهایم رنگ و بویی ندارند دیگر درختی نمی بینم همه در تابوت بر روی دوش ها رفته ایم در این مار و پله تقدیر دیگر نیش مار تاثیر ندارد با نیش خوردن هم به راه ادامه می دهیم دوست داشتن هم مرده امروز از زمانه گلایه دارم امروز آزادم بال می گشایم و می روم تا مقصد راهی نیست ...!!!

